در خیالِ زمستان
-
تاریخ: 1401/10/21 ساعت: 12:12
ساعت هشت و پنجاه و هفت دقیقه ی صبحه. شعله های بخاری پشت شیشه در حال رقصاند. گاهی سرفه خشک منه که سکوت خونه رو می شکنه. حال و هوای این روزا مثل زمستون میمونه. کاپشن بپوشی بری بیرون. هوا سرد! برف دست نخورده از شب گذشته رو کف زمین باشه. و تو، مست شه چشات از این همه سفیدی. یهو از شکاف بین ابرا نور بیاد ...
-
تاریخ: 1401/10/21 ساعت: 12:12
بابا..تا میام بهت اعتماد کنمتا میخوام باهات خو بگیرمیه چیز جدید ازت میشنوم.. یه حرف جدید .. یه کشف جدید ..تا کی ؟ باید حرفای پشت سرت رو باور کنم یا حرفایی که تو روم میزنی؟حرفایی که اصلا نمیدونم کدومش درسته کدومش دروغ.. حتی نمیتونم تشخیص بدم.پ.ن:موقتAdblock test (Why?)